حمد الله مستوفى قزوينى
346
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به حكم زبيرى ، مهلّب سپاه * همىبرد سوىِ خراسان به راه بَر او مكر كردند بصرى سران * نوشتند نامه به پيشش در آن ز گفت زبيرى كه : « بايد نخست * زِ قومِ ازارق « 1 » ترا جنگ جست برانداختن آن سپه را تمام * از آن پس كشيدن بدان سو زمام » 15 مهلّب چنين گفت ك : « ين كار من * به شرطى پذيرم در اين انجمن كه يك ساله اموال اين بوموبر * مسلّم بود مَر مرا سربهسر هرآن مُلك بگشايم از خوزيان * اميريش باشد مرا جاودان » ز ابن زبير اندر اين بصريان * بجستند منشور و داد او در آن مهلّب بشد با دَه و دو هزار * به جنگ ازارق « 2 » به خوزى ديار 20 به نزديكى سلبرى جنگ كرد * سپاهش شكن يافت اندر نبرد به قلب و جناح و يمين و يسار * بَسى كس نماندند در كارزار گريزان شدند لشكر او به راه * مهلّب بيستاد در قلبگاه همىكرد فرياد و خواندى سپاه * عدو در پسِ لشكرش رزمخواه بَر او گِرد گشتند چندى سوار * عدو شد به منزلگه از كارزار 25 ازو گشته ايمن ، گشاده ميان * عدو بود و او جنگجو همچنان نهاد اندر آن قوم شمشير تيز * برآورد از جانشان رستخيز به جنگ ابن ماحوز « 3 » شد كُشته زار * گريزان ازارق از آن كارزار از اين بيم از كشور خوزيان * شتابان برفتند تا اصفهان مهلّب بر آن مُلك شد كامكار * درآورد در حكمِ خويش آن ديار 30 وز اين گشت بصره ز دشمن تهى * زبيرى در او يافت فرماندهى بدان شهر شد مصعب ابن زبير * به حكم برادر در او گشت مير
--> ( 1 ) ( ب 13 ) . در اصل : ز قوم ارازق . ( 2 ) ( ب 19 ) . در اصل : بجنك ارازق . ( 3 ) ( ب 27 ) . در اصل : ابن ماحور . : عبيد اللّه بن ماحوز » . مصراع دوم ، در اصل : كريزان ارازق .